
عزيزم ميخواستم هديه اي برايت بفرستم،
گل گفت: مرا بفرست که نشانه ي تمام زيبايي ها هستم.
شمع گفت: مرا بفرست که گل پرپر مي شود،
پروانه گفت: مرا بفرست که شمع آب مي شود.
ناگهان از ته قلبم صداي بر خواست که گفت مرا بفرست
که همدم تمام تنهايي هايش هستم.
قلبم را تقديم به تو مي کنم تا باور کني كه دوستت دارم براي هميشه
آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!! تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم دوستت دارم .
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
بگزار که آواره بد نام تو باشم = جان در طلب داده و نکام تو باشم
.
ای قوم بحج رفته کجائید کجائید = معشوق همین جاست بیائیدبائید
معشق تو همسایه دیوار به دیوار = در باده سر گشته شما در چی هواید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید = هم حاجی و هم کعبه وهم خانه شماید
صدبارازین خانه بدان خانه برفتید = یک بار ازین خانه بر این بام بر ائید
.
اگر تو بیای به پرستاری من = شب هجران نکند قصد دل ازاری من
.
من همونم که میخواستم با تو باشم = ولی هنوز از تو فاصیله دارم
.
شدم اسیر و مرا انتظار وصل نبود = کنون که مست وصالم بگو کجا بروم
چو جان من زتو جسم تو از من است ای دوست = کجاروم ز کنار تو و چرا بروم
No comments:
Post a Comment